باز سازی دنیا!!!
پدری روزنامه می خواند و پسر کوچکش مزاحمش می شد پدر حوصله اش سر رفت
چشمش به قسمتی از روزنامه خورد که نقشه جهان را نشان میداد اون قسمت را
تیکه تیکه کرد و به پسرش داد گفت: بیا اینو از نو بساز.
پدر با خود گفت که پسرش تمام روز گرفتار این کاره و مزاحمش نمی شه
بعد از یک ربع بعد پسر با نقشه کامل بر گشت پدر با تعجب از او پرسید:چطوری این
کار را کردی؟ کسی به تو جغرافیا یاد داده ؟
پسر جواب داد :پشت این نقشه یه ادم بود من اونو ساختم تا تونستم دنیا
رو بسازم...
للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
زندگی کتابیست پر ماجرا هیچ وقت بخاطر یه ورقش دورش ننداز
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللسل
ای کاش خدا سه چیز را نمی آفرید:
عشق - غرور - دروغ
¤ تا بخاطر غرورمون اگه عاشقیم دروغ نمی گفتیم ¤
من از صدای سنگین سکوتی می ترسم که بعد تو, تو سرسرای وجودم سو سو میزنه ☻☺☻☺☻☺☻ E_mail:mesilent@ymail.com ارغوان 18ساله