گلدن می تونه بال باشه می تونه گلوب باشه!!! هوووو حرف خاک بر سری ! این یارو نشسته بغل دست جودی مودی فاستر با اون لباس خاک بر سری لختی پختیش بعدم میره جایزشو از شیطان مدونای ....بووووق.... میگیره یه تیریپ مردم دوستیم میاد اون بالا آخه بگو چرا مردم شریف و پیس لاوینگ رو می کشی وسط نذار بگم رفتی با اون آنجلینا با اون فیلمای اون جوریش دست دادی! خلاصه که می باید خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمند باشیم که... اسلام و مسلمین به خطر نیفتن!!! *می گم نگا خودشون چه آدمای خوبین هیچم گلدن گلوب نمی گیرن هیچم با زنای نا محرم دست نمی دن... فقط پا میدن *اوووووووووووووووووووووووووپس! اسکارم بزن تنگش *درود بر شما!!!! و غرور و من من و غرور یکی هستیم می دانی دوست داشتنت کافی است و من برای خودم می گویم دوستت دارم نه برای تو من برای تو نیستم تمام تو از آن من است فراموش نکن *شاید این یک اشتباه خوب باشد!
نمی خواهم هر روز محو تو شوم اگر بیایی خط قرمزی می شوی روی آرزو هایم تو برای من بس می شوی و یک مشت آرزو آن ور تر من و تو می میرند آنهایی که برای من دخترک روزی یک دنیا بوده اند نیا اگر بیایی ... ولی دور تر هم نشو کاش می دانستم اسمش را چه بگذارم!
می گویم قلندر یعنی ملامتی ملامت نفس عدم تظاهر به مذهب به آداب و رسوم و آن چه که واقعا هستی اکنون قلندران مصداق چه کسانی باشند نمی دانم معبدان عبادت نمای تظاهر محور ملنگ که نه! آنها از آنوری قلندرند!!! مثلا پارسای ترسای عریان قلندر می شود و پارسای خرقه پوش نه! برادران بسیجی نه! خواهران نه ! ایرادی که نمی شود به اینان گرفت اینان فقط قلندر نیستند و مثلا می خواهم بگویم نمی شود از روی لباس قضاوت کرد! که فلانی در لباس صالحان می نماید پس صالح است یا فلانی در جامه ی اهل ملامت است! پس ملامتی است کافر است دین نمی داند علی را نمی شناسد و نمی داند و نمی فهمد قلندر یعنی : عابد عریان نا خرقه پوش کج نمای مست که خودش با خودش مست می شود و خودش با خودش گریه اش می گیرد و خودش با خودش هی فکر میکند خودش با خودش نماز می خواند و خودش با خودش عشق میکند و مهم نیست که بگویند خوبی! خدا کافیست *و شاید من قلندرم!
من حتی به خودم مشکوکم به دل نگیر گاه گاه خر می شوم و میشینم کنار حماقت هایم و تو ناگهان می آیی دست مرا میگیری بگردم که تو هی دست مرا میگیری!!! *توضیحات:سوسپانسیون محلولی است که پس از مدتی ته نشین می شود .(ربطش را نمی دانم!) * اد بمو گم کردم * ادب منو کسی ندیده؟ * فکر کنم افتاده سر کوچمون * اگه مامانم ببینش برش می داره آخه می دونه ادب منه!!!!!!؟؟ با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست رویایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی! آره به رویا هاش چشم دوخته بود .تکه آرزو هایی رو که قبلا جمع کرده بود و زیر مو های پریشونش قایم کرده بود دونه دونه در می آورد و با چشمانی پر از امید و لبخندی پر غصه بهشون نگاه می کرد! ولی انگار می دونست که شاید بعضی هاشون فقط رویایی باشه که یه دختر ۱۷ ساله تو سرش داره و هیچ وقت هیچ وقت بهشون نمیرسه... انگار همش این وسط یه چیزی کم بود.یه چیزی که سایش رو دیوار افتاده بود و بوش رو لا به لای آرزوهاش حس میکرد ولی خودشو... یه چیزی کم بود. یه چیز بهتر رو می خواست . محتاج نبود ! محتاج نگاه کس و نا کس که نه! نسیمی آروم از لای باز پنجره داخل شد و روی گونه های خیس اشکش دست کشید و گفت من پیامبرم: دخترک غرق تماشای نسیم شد! بعد نور آمد و شور آمد و عشق آمد و شاید اجازه ی پرواز... در باز شد و ندایی آرام که بیا!!!!! کوله پشتی اش را برداشت و اراده اش را از چوب لباسی برداشت و قدم اول... تو جاده تکه نور ها رو جمع می کرد تو جاده نشونه ها بر می داشت تو جاده ... یه تابلو... بن بست! ولی راه آسمان که باز بود ... تا................ زیر گنبد کبود * أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ زمر/۳۶ آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟! یکی بود ٬یکی دیگه بود ٬بازم بود ٬بودن بود و بودن... این وسط یکی بود که از همه بیشتر بود ٬بالا بود ٬ آسمونی بود ٬ولی خب زیر گنبد کبود تنهایی نشسته بود ... یه دختره میون همه دخترای عالم واسه اون یه دونه بود ٬ دردونه بود ٬جهت نمونه بود... دختر عزیز دردونه هی صداش میکرد ٬نگاش میکرد ٬ دعاش میکرد ٬آخه دستاشو می خواست٬ صداشو می خواست٬ نگاشو میخواست خب اونم همش نگاش میکرد ٬صداش میکرد ٬هواشو داشت!... دختره ...نمی دید ! نمی شنید ! همش غر می زد ... دختره می ترسید از این همه جوابی که نمی شنید نگران بود می ترسید ولی ته ته دلش قرص بود می دونست بند یه جاست که افتاد نی توش نیست می دونست یکی محکم بغلش کرده می دونست یکی نمی ذاره بیوفته چشاشو بست نفس کشید بودن خودشو حس کرد و بعد بوی اونو... چه حسی چه حالی چه بودنی چه خدایی! چه قشنگ بود اون لحظه که به آرزو هاش گره خورد فهمید احساس رو آغوش رو وجود مطلق رو... اون دختره منم ! چه دختری...!!! *وقتی دیدمت به نظرم آشنا اومدی ... ببخشید خدا ! من شما رو قبلا جایی ندیدم؟؟؟؟ *الآن دیگه یه کم می فهمی ا ندوه مرا ... یا بازم نمی فهمی اندوه مرا؟ برای تبرئه خود جوش زدن٬ کار مستضعفین است٬ آدمهای سست! مرد پاک را زندگی و زمان تبرئه می کند. زندگی از او دفاع و زمان تبرئه اش می کند! ۲کترشریعتی *هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم...! اونایی که از من خوششون میاد:بنا به دلایلی اگه از من خوششون میاد دمشون گرم!حرفی نیست اونایی که ازمن بدشون میاد:بنا به استدلال خودشون یا حرف هایی که پشت سر من کم نیستن یا ...من باهاشون مشکلی ندارم و چون متاسفم که کاری نمیتونم واسشون انجام بدم بهتره مشکلشون با خودشون و منو حل کنن ! خوش حال می شم ! اونایی که کلا راجع به من نظر میدن٬پشت سر من حرف میزنن٬موش می دوونن و...:باید بگم انقدر راجع به دختر مردم حرف بزنین ٬فکرکنین٬نظر بدین و ... تا حرف دون و فکردون و نظر دون و... همش با هم بترکه !بعد من واستون متاسف میشم! اوصولا بیماریتون دو دسته است:حسادت با دز بالا! حسادت با دز خیلی بالا! بعضیتونم که کلا نمی دونم چه دشمنی با من دارین!(وای وای وای خیلی زشته!)
*زیادی توچشم بودنم بده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*زاهدا ! من که خراباتي و مستم دماغ درازتو از تو کفشم بکش بیرون تا حالا شده کنار یه کسی قرار بگیری که شخصیتتو زیر سوال ببره ؟ نمیگم خوب تر یا بدتره ولی با تو فرق داره٬کلا متضادین٬ انگار تو شبی و اون روز! تو کولی اون خیلی جوشی ! توخیلی آرومی و اون پر از هیجان و نگرانی! تو همه چیزو تو خودت می ریزی و اون تو صورتش همه چی هویداست! بعد اون آدم بهت بگه دوست دارم!چه عکس العملی باید نشون بدی؟ خوب اگه کول و بی احساس باشی و این جمله واست تکراری و مسخره شده باشه راحت رد می شی٬ ولی اگه حس کنی که تو هم یکم دوسش داری یخ می زنی!می میری!درجا ! اما من مشکلم اینه که با همه خوبی و بدی که داره نمی تونم طور دیگه ای دوسش داشته باشم ٬اصلا اون مردی که همیشه فکرشو می کردم با این آسمون تا زمین فرقشه! انگار!انگار که یه عمر بشینی خیال ببافی ٬خیال ببافی تشم گره بزنی و یهو یکی بیاد هر چی بافتی و نبافتی بشکافه!بشکافه! انقدر رو خودت کار کردی٬ انقدر رویا کردی تو سرت ٬انقدر ارزش و نا ارزش واسه خودت ساختی و داری تو چارچوب خودت زندگی میکنی یکی بیاد تمومشو منهدم کنه! تمامتو ببره زیر سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آدم این موقست که به اصل موجودیت خودش شک می کنه!شک میکنه! من هر وقت به این آدم می رسم این طوری میشم! یا زیادی بزرگه که من قدرت درکشو ندارم یا کلا از یه دنیای دیگست که من بازم قدرت درکشو ندارم! منطق منطق منطق! این آدم زیادی تخیلیه! اینا با من سازگار نیست !!!!!! منو اون فرق داریم ٬زیاد فرق داریم ٬آدم برای صعود باید خودشو با بالاتر ها مقایسه کنه نه با کسی که اصلا از اون جنس نیست ٬اصلا یکی نیستن٬ اصلا نقطه اشتراک ندارن٬ که اگه این کارو بکنه منهدم می شه تمام ساخته ها و نیم ساخته ها و نساخته هاش میاد پایین٬نمی خوام پا نگرفته منهدم بشم !نمیخوام ! منو نمی شناسه! آدم پیچیده ای مثل منو هیچکس درک نمیکنه چه برسه به یه قرینه و معکوس ! واقعا منو نمی فهمه٬ منم نمی فممش! این به اون در! راه حل:من و اون فرق داریم ٬من یه طور دیگه ام ٬خوب یا بدش نمی کنم فقط می گم ما جنسمون جور نیست ٬لنگه به لنگه ایم! این تو منطق من یعنی اعدام ! *تا پای دارشم نمی رم ساختمونای نیم ساختم داشتن می پکیدن به موقع رسیدم به دادشون به داد خودم ! بهش فکر نمی کنم!هر طوری که هست٬ هست! واسه خودش هست! خوش به حالش ! *من اینجوریم!!!!!!!!! همه حرف هایی دارند برای نگفتن و این اصل بودن است! دکتر علی شریعتی *خدا حرف ها دارد برای نگفتن پس بودن مطلق است. * "نخست هیچ نبود ٬کلمه بود و آن کلمه خدا بود" تورات خدا مهربان بود٬چنین مهربانی را چگونه می توان مهر نورزیدن؟... پس آفرید تا بورزد٬مهر بورزد! خدا وقتی کوه و دشت و دمن و ماه و خورشید و ... آفرید٬ بازهم در اوج ملکوتش بی کس بود ! و انسان را آفرید... * وخدا انسان را آفرید! و این نخستین بهار خلقت بود... خدا انسان را برای خودش آفرید؟ *خوب می دانست که باز هم بی کس می شود ! خارج ازمطلب: جونم بشی! چه دلم برات تنگ شده بود! میگه تو خاصی. جنست با همه فرق داره .یه دونه ای واسه نمونه ای . میگه میخوامت واسه خودت .از خیلی وقته می خوامت از بچگی از اون موقع که موهات تا کمرت بود و بازش می ذاشتی تو باد..از اون موقع که با بابات می رفتی اسباب بازی می خریدی .میگه میخوامت اما من نمی خوامش .میگه دوست دارم اما من دوسش ندارم .می گه چرا انقد سردی. یخی. خشنی؟خوب اگه چیزی ارزششو داشته باشه آدم خود به خود یخش آب میشه .میگه چیز زیادی ازت نمیخوام .انقدر بدبین نباش.میگه فقط باهام حرف بزن.میگم این همه دختر! بازم میگه تو خاصی میگم بدبینی من یه نوع بیماری شده. میگه چرا دلت میخواد ناراحت باشی؟میگم آخه ...اینه که هست گاهی خودم از این همه خاص بودن حالم به هم می خوره .شدم یکی که تو دنیای خودش غرقه ! کسی که مثل هیچکس نیست * هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم تو نمی فهمی اندوه مرا !! و خود بی خودم که چه خودی شدم کنار این همه بودن !
*اومدم بگم هستم بعد اون همه بی حضوری *خجالت! *فکر کردم این جا کپک زده ولی نه بابا دمتون گرم! یواشکی: تو ازم چی می خوای که نفس میگیری؟ رو زمین تو دریا تو ساحل تو خیابون تو خونه تو اتاق تو ذهنم تو چشام گوشه ی دلم همه وجودم آخرش خودتی خدا! ا میگم: کی می دونه این که همه جا هست .کجاست؟ اوه ! من که مردم از گشتن! بچه ها سالگردتون مبارک! بهتون افتخار میکنیم همه بهتون افتخار میکنن هیچ کس مثل شما نفهمید ... آزادی! بگو هر لحظه کجایی ، چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم ، چه کنم؟ … « دکتر علی شریعتی » پس نوشت:...! I.m a big big girl in a big big world Its not a big big thing if you leave me but I do do feel that I do do will miss you much miss you much I can see the first leaf falling Its all yellow and nice Its so very cold out side like the way Im feeling inside out side is now raining and tears are falling from my eyes why did it have to happen why did it all have to end I have your arms around me worm like fire but when I open my eyes you.re gone Emilia Hanna یواشکی: همان برادرموز است! ای کاش این حس تو زود تر برود گم بشود و من هم راحت نفس بکشم .ولی نه می ترسم! آخ که گیج و منگم کردی برادر برای گم شدن حس تو ای کاش می گویم و می ترسم از روز استجابت آن! اوه عجب پارادوکسی! چه میگویم؟! از درون می پیچم -گیجم -خوابم-شاید هم بیدارم! شاخه های وحشی عشقت دارد از تو مرا می مکد ! اگر تمام شوم چه؟ همه اش تقصیر توست. تو را دوست ندارم برادر! ابراز احساس!عاشق پیشه ! موز! دروغ است که گفتم باورت دارم یواشکی: دردم آمد وقتی هرچه دلشان خواست گفتند.خدا لعنتشان کند! ی نتیجه گیری:برادر موز است! امروز خط خطی شدم با مداد غرور غرور خودم بگردم نه! واسه خودم یواشکی: یکی بهش زنگ بزنه بهش بگه دوسش دارم *خر شدم باز! *احمق!!!!!!!! گفتی: ارغوان گفتم: ها! گفتی:پاتو از رو پام بر دار کفشم له شد گفتم:باشه پامو برداشتم گفتی:... نه هیچی نگفتی در رفتی...! ج *دوستت دارم کوچولو! * مگه کوری ؟؟؟؟؟ حرف یواشکی: ببخشید آقا!میشه با من Love بترکونی؟ ![]()
آخوند ها ببخشید روحانیون نه!
به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم
به تو چه؟
تو اگر گوشه محراب نشستي
صنمي گفت چرا؟
من اگر گوشه ي ميخانه نشستم
به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
تو که خشکي چه به من؟
من که تر هستم به تو چه؟!!!!هان؟به تو چه؟![]()
باورت ندارم .باور کن!
دور اون
| Design By : Night Skin |

